و چه حس لزجی....

حس قورباغه ای رو دارم که سکته کرده و آب لزجی که از دهانش بیرون ریخته همه ی وجودش رو به کثافت کشیده. از حواس موجود ،تنها مشامم گاهی یاری ام میکند و بس!!

و این تصویری است از حکایت این روزها..

این روزها حشرات هم توان رویارویی با قورباغه را دارند..

عجب تصور عجیبی است..

و چه حس لزجی.......

/ 15 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
به یاد مرگ

یادجوی گرآب قریم افتادم که توکوچه از جلوی در خونه می گذشت و وقتی دیر از موعد تمیز می شد لجن سبزی می بست و زود هم رشت می کرد. بعدش هم که پاهامون رو می کریم تو آب و با دمپایی تو آب داه می رفتیم و لجن ها پاهامون رو حال می دادن احساس لزجی داشت.نداشت؟

ساويز

وقتي به وبلاگ تا شقايق هست زندگي بايد كرد سرزدم ديدم وبلاگ شما فقط بعد اينهمه مدت هنوز فعال مونده خيلي خوشحالم از اين بابت...ادامه بده

ای لی

حس قورباغه ی تازه سکته کرده میتونی درک کنی؟!! تبریک داره واقعا

parviz.d

salaaaaaaaaaaaaaaam khoobid shoma? bebakhshid man commente shoma ro kheili dir didam sharmandatoon shodam.

راوی

پیامبر از جلجتا بازگشته بود ، مروری بر آنچه یوحنا در مکاشفه ای طولانی بزبانی شاعرانه باز گفته بود . گفتن و به گفته درآمدن ، بودن در زمینه ی تاریخ ، شروع ِ پایانی محتوم ولی دور ، در جلجتا همیشه خزان است ، درختان تبر زده و غنچه های نا شکفته یا شکفته ی پرپر ... حکایت پیام آورانی چون نیچه ، نیما ، انگلس .... از جلجتا اگرچه متفاوت است ولی می توان در سرنوشتی شاید متشابه خالجوش هایی براق را مشاهده کرد که حوادث بر تن ِ زمان زده است

سه‌شنبه، ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ - ۸:٤٠ ‎ق.ظ پایان سلام.. داشتم کامنتای قیمی رو دوباره رور میکردم که به تو رسیدم.. اینجا که رسیدم دلم گرفت تو خوبی؟!! سلام نویسنده: zorba [http://shaly.persianblog.ir] پاسخ به نظر سلام. من خوبم دوست قدیمی ؟شما خوبی؟

به یادش

شانس آوردی کدینگت رو داشتم تو رایانم!!!

صادق

سلام...عجیب، غریب شده فضای وبلاگی.یه مشت بچه مال نسل دهه هفتاد.نمی دونم چرا همه آدمای اون سالا یه دفعه ای پریدن تو دنیای جدی زندگی کردن و سر کار رفتن و کوفت و.یه مشت آدم تو خالی کم .اعصابم از همه چی خورده رفیق.

mohi

سلام دوست قدیمی..... کامنتای قدیمم رو می خوندم که تو آخرین کامنتا اسم تو رو دیدم... خوشحالم که هنوز تو فضای مجازی و وبلاگی زنده ای.... منم تازه از کما در اومدم... یه مدت این حس قورباغه ای تو وجود منم بود....