اگه میدونستم چی شده حتما یه عنوانی براش میشد زد...

مرز بین رهایی و اسیری به ظرافت مرز راستی و دروغ میمونه.

اسیری رو به امید رهایی روندم...

افسوس که دیگه چیزی نمونده تا رها بشه...

کاش اسیر بودم....

حداقل بودم...!

/ 55 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دانش

سپاس که بی منت, سر می زنین. نمی تونم بین بودن و اسیری یا نبودن و رهایی یکی رو برگزینم

تینار

سلامی چو بوی خوش آشنایی....یاد آن روزها به خیر...یاد خیلی از دوستان به خیر... ما هم هستیم... نه بدیم و نه خوب... روزگار رو با همه داستانهاش می گذرونیم.... چقدر کم می نویسی..دلم برای نوشتن هایت تنگ شده...

fardaa

" من از آن روز که در بند تو ام آزادم " در بند بگیرم تا رها شوم از همه ی قیود .

Amir Engineer

سلام یاد اون روزا به خیر چه دورانی بود فکر کنم حدود 10 سال گذشته !! شاد باشی رفیق

Amir Engineer

سلام یاد اون روزا به خیر چه دورانی بود فکر کنم حدود 10 سال گذشته !! شاد باشی رفیق

حامی

سلام . به نظرم هر دو کلمه با مصداقشونن که معنا پیدا می کنن . اسیر چی یا کی باشیم . و رها از چی یا کی/ اگه برای چیز با ارزشی باشه اسارت بهتره .

صبور

چه تمنای محال بودن ؟؟؟

يك پيرو از جنس احساس

درودي سبز اسيري رو به اميد رهايي روندم .... و همه ي ما چونان تو ... خيلي چيزها به اميد هيچ در پناه دادار پايدار

هرا

وای... نمیدونی چقدر خوشحالم که هنوز هستی و هنوز به یادمی...

باباعظیمی

شمه ای از داستان شور انگیز ماست این حکایت ها که از فرهاد و شیرین کرده اند ساقیا می ده که باحکم ازل تدبیر نیست قابل تغیر نبود انچه تعین کرده اند