کاهش جان مرا هيچ به يادت هست؟

که چقدر بی پروا 

در تشويش

و تو حتی به نگاهی نخريدی ما را

کاش در حب وجودت کمی از بغضم بود

و اگر بود

دلم را نه به طوفان٬ به تو می بخشيدم

و اگر بود

وجودم را

-نه به صحرا

-نه به دريا

که به زير قدم نرم و عزيزت به فنا ميدادم

کاش در حب وجودت کمی از بغضم بود 

/ 49 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
bazandeh

يه سر به ما نزنيه ها

الميرا

سلام....ممنون که به من سر زدي....اين شعر رو که توی وبلاگم نوشتم نميدونم از کيه فقط ميدونم که عارف خوندتش.....بازم پيشم بيا...خوشحال ميشم...راستی نظرت با لينک چيه؟

خاطرات كودكي

سلام . قرار بعدی رو که چند روز ديگست اگر دوست داشتی بيا فردا در موردش مينويسم

سارا

سلام..... شعرتون عالی بود.... دفعه پيش فقط همون يک جمله بود! اما تو شعر.. خيلی زيبا بود.. راستی منو ببخشيد من مطالب آرشيوتون رو نخونده بودم... انشاالله می خونم...... در مورد سوشيانت هم چون ديدم خيلی ها سوال می کنند گفتم بنويسيد... به هرحال ببخشيد :) سوشيانت حس خوبی در من ايجاد می کنه.. منو ياد سهروردی (شيخ اشراق) ميندازه.. چيزی درباره اش خونديد؟

Crazy

و اگر بود دلم را نه به طوفان به تو ميبخشيدم ! و اگر يار نبود نه به طوفان نه به تو نه به اين زمزمه هاي ترديد ، به خودم يا به وجودم به دل تنهاي بهاري تازه، به همان دردسر قلب و غم و يار نديده، به تو ميبخشدم!

سیتا

ای کاش بودی تا.............

پاسات

سلام....و در آن تنهايی سايه نارونی تا ابديت جاريست...

firoozeh

سلام.برات آرزوی موفقيت دارم.مطلب قشنگی بود.خوونه ی من بازم سر بزن.تو را من چشم در راهم...

روح تکيده

زندگی برای ما افسوس به جا می گذارد ... خيلی عالی بود ... کاش در حب وجودت کمی از بغضم بود ... جاری باشيد