در لحظه های سپید سحر که نسیم ، تو را ای رفته عشق! در بستر اندیشه ام جاری می کند به دنبال آینه هایی میگردم که انعکاس تو باشد. ای روح لاله های خدایی که در خواب سبز چمنها به رقص در می آیی و در کنار خورشید می آسایی! با من چه کرده ای که ابرهای خاطرات تو چنین در فضای دیده ام بی تاب می گرید.

پ.ن: اینقدر جدی خودم رو گم کردم که برای یابود سالگرد پدر هم دچار تاخیر شدم

/ 11 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهیار

سلام زوربا جان چطوری؟ خوبی؟ دلم برات تنگ شده بود گفتم بیام ببینمت امیدوارم زندگی به کام باشه

شهلا

خوب میشی ایشالا [زبان][نیشخند][قهقهه][خنده] امیدوارم همیشه خوب باشی [گل]

غزال (آهوی دشتهاااا)

سلام...... شما هم خیلی وقته باگ رو گرد گیری نکردی دلمون خیلی تنگ شده واسه همهی بچه ها هم من و هم سارا!!! انشاالله...... زود تر دور هم جمع بشیم به یاده گذشته هاااا

شهلا

نه آقا من شوخی کردم [زبان] خداکنه همیشه خوب باشی نازنینم.[گل][ماچ]

شهلا

اگر شهلا باشه و با عینک آفتابی خودم هستم نه عوضی [تایید][گل]

vahidoo

سلام بر شما دوست قدیمی

یک زن

سلام...چه دلم تنگ شده بود واسه اینجا! خوبی؟؟؟خوشی ؟سلامتی؟زندگی زناشویی به کامتون هست؟امیدوارم شاد باشین...

بازتاب عشق

سلام با بهترین آرزوها برای شما در این سال جدید. حس زیبا و عاشقانه تان نسبت به پدرتان ستودنی است.

نهان کوچولو

سلام ممنون از نظرت توضیح اول اینکه مترسکا اصلا ادم نیستند که دروغین باشند اونا همیشه به یه نقطه ی مبهم خیره میشن و تنها قدرت شون تنهایی و به این مسئله افتخار می کنند و به نظر من سرخ پوست ها هم تنها هستند با روحی ارام ودر عین حال عصیانگر همین.