همه سر گردانيم٬

بين دنيايی از مردن و زاده شدن.

/ 60 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

ای بابا ! اين جزيرهء سرگردونی بد کوفتيه !

شكوفه

سلام !! اميدوارم كه هميشه موفق و پيروز و سربلند باشي ! ممنون كه سرمي زني ! درپناه حق پاينده باشي !

CARLOS

درود، سرگردان نيستم! سرگيجه می گيرم از ديدن اين اين مردم سرگردان! شادباشی و توانا ، پدرود

اشفته

سلام ممنون از اينکه به وبلاگ سر زدی................در دل اشفته غوغايی بود از ياد دوست.....چون بهار ايد جنون عاشقان گل ميکند

قلب شكسته >مجيد<

ســــــــــــــــــــــــــــــلام ........ خوبين ؟! .............. در مورد متن : واااااااقعا که همينطوره .............. به ما سر بزن خوشحال میشم ................. فعلا بای بای

مریم

سلام؛ چه خبر از نبودنت؟؟..تا بعد

مهدي(دفتر عشق)...

سلام عزيزم ......خوبي؟......خوش ميگذره....منتظر حضور گرمت در دفتر عشق هستم......... باز طوفان به پا شد، باز آسمان سياه شد، باز باران به زمين ريخت، باز دريا نا آرام شد، باز خورشيد همسفر شد، با ابرهاي سياه آشنا شد، باز هوا دلگير شد، باز آفتاب سر به زير شد، باز شاخه هاي خشك درختان چشمگير شد… باز دنيا رنگ ديگري به خود گرفت ، رنگ دلتنگي ، رنگ تنهايي ، باز دلها شور ديگري به خود گرفت ، شور و التهاب و بي رنگي ، باز ما با سفر همسفر شديم ، به جاده ها بدبين شديم، ترس به سراغمان آمده، ترس از سفر ، ترس از سحر، سحرگاه زندگي خاموش شده، چون طوفان به پا شده و جانشين سحرگاه شده است…

ف ع

درخت و برگ برآید زخاک این گوید/که خواجه هرچه بکاری ترا همان ر وید/ ترا اگر نفسی ماند جز که عشق مکار / که چیست قیمت مردم هر آنچ می جوید.

parsa

سلام دوست گلم جالب بود اگه می شه يسری به اين خونه بزن چون بعد مدتی آبديت کردم خوشحال می شم ببينمت فراموش نکنی منتظرم