جهان را از کدورت تيره می بينم صفايی کو؟

همه بيگانه اند اين آشنايان، آشنايی کو؟

نشانی نيست جز نامی از آيين وفاداری

همه کين است و بد خواهی، صفايی کو، وفايی کو؟

/ 24 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sadegh

سلام.خب.هر کس فکر می کنه اگر اين حرف رو از کس ديگری بشنوه يه شعار رو شنيده.ولی به هر حال انسانهای تنهايی هم يافت می شوند.اين يک بايد رياضيه...موفق باشيد دوست خوب.

amir

آدم به غربت عادت می کنه ؛ ادما به همه چی انقدر زود عادت می کنن که ... اگه انقدر زود عادت نمی کردن وضع من و تو به از اين بود پسر!

سپيده

گشتم نبود ... نگرد نيست !! آخه دل ما دل نيست ! بهاری و شاد زی

شیدا

سلام کدورت جهاني که به نظاره نشسته اي چون تيرگي ديوارهاي خانه حرفهاي دلت است؟؟؟ مي آيند و مي روند همگان، گوهر افشاني کرده اند. خود انديشه هايشان را چنين ناميده اي. و اين گذر ها تکراري داشته است و خواهد داشت و تو در نوشته هايت برايشان متجلي شده اي و بي شک ايشان نيز در حرفهايشان تبلور يافته اند اما هنوز آشنا نيستند. چه دشوار است آشنا شدن با خلوت گزيده اي که افکارش ستاره هايي شده اند بر ديوارهاي شب آلودش. کاش راه آشنايي کوتاه بود. کاش... نشاني از که مي جويي؟؟؟ اگر جوينده باشي تنها نامي بس. نشانش را از آشنايان ... آشنايي نداري پس از غريبه ترين ها هم که بپرسي نشانت خواهند داد ، شنيده ام بهايش تبسمي آغشته به عطر ياس و شب بوها است. و پیام بعدی...

شیدا

کنار حوضند گلدان هاي سفالي شان. چشمانت را ببند. ببين پدر بزرگ مطهر وضوست و دستانش پر ز ياس. با من بيا عشق را عطر يادت ساز. ببين مادر بزرگ در خلوت راز و نيازهايش نشسته. چشم باز کن سجاده اش پر ز ياس است. باز هم با من بيا گهواره کودکي هايمان هنوز با تکان هايش برجاست و دستان مادر و زمزمه جاوداني لالايي هايش. راستي به ياد داري ظهرها شيطنت ها گل مي کرد. بزرگترها آرامي مي خواستند و ما نشاط دويدن در کوچه باغ های آشنايي. آمد و شد توپ هاي پلاستيکي چند لايه، هفت سنگ و آسياب بچرخ هاي بي پايان. سرمان گيج مي رفت اما صداي خنده ها در فضا مي پيچيد و در چشمان معصوميت تيله هاي رنگي چرخ مي خوردند. و صفا نهايت نداشت... خاطره ها چه رنگينند و ما توشه راهمان پر زخاطره. غريبه اي با تو سخن گفت اما تو که به حال پرنده اي اشک مي ريزي آشنايي...

shirin

بابا شمام که به جرگه ما پيوستی تو بمن می گی جور ديگه نگا کن بعد خودت دنبال صفا می گردی؟

joujou

صفايی کو؟....آشنايی کو؟...... وفايی کو؟..... سعید جون من اينجام ....دورم ولی دلم اونجاست.....خوشحالم که دنبالم ميگردی... اگه واسه اون کار و قراریه که قراره زحمتشو بکشی میتونی برامmail بزنی..... من سراپا منتظرم... سر کاری نباشه ....ها.... فعلا...

joujou

صفايی کو؟....آشنايی کو؟...... وفايی کو؟..... سعید جون من اينجام ....دورم ولی دلم اونجاست.....خوشحالم که دنبالم ميگردی... اگه واسه اون کار و قراریه که قراره زحمتشو بکشی میتونی برامmail بزنی..... من سراپا منتظرم... سر کاری نباشه ....ها.... فعلا...

eliart

سلام. سلام دوست قدیمی. میبینم که نوشته های قشنگ قشنگ داری. من بعد از یه غیبت طولانی برگشتم. یه نوشته تازه هم توی بلاگم هستم. خوشحال میشم سر بزنی.

hosein

خجالت بکش اين چه وبلاگی.به زندگی اميدوار باش انشاالله که نمی ميری اما مرگ چيزه خوبيه. نشان عهدو وفا نيست در تبسم گل بنال ای بلبل عاشق که جای فريادست