اعتماد

هيچوقت از غذای رستورانها نميخورد٬نتوانست برای زندگی مشترک شريکی پيدا کند.اصلا بر اين باور بود که اگر چشم چپ به چشم راست اعتماد داشت خداوند بينی را بين انها قرار نميداد.چند وقت پيش سخت بيمار شده بود.ميگفت دنبال يک پزشک قابل اعتماد ميگردم.........خدا رحمتش کند!.34.gif

يعنی ما هم با چنين باورهايی با هم روبرو ميشيم؟06.gif

/ 77 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسی از جنس بلور

بازم خسلام......من حسودی می کنم؟ خوبه والا! ... من موندم اون که چشم نداره تو رو ببينه اینقدرم تو سرو کلت می زنه آخه تو چرا اينقدر طرفداريشو می کنی!! خدا بده شانس!!! اينم يه نمونه بد شانسی!..بای بای.

سارا

سلامی چون بوی خوش آشنایی...

MARIA

....آدما الان خيلی بد شدن... .خيلی...حتی عشق رو هم آلوده کردن...اسم لذتها و شهوتاشونو ميذارن عشق.....خيلی دنيامون کثيف شده..من می ترسم...می ترسم يه روزی خود من هم جز اين سياهيا بشم...

Arash

گفته بودم که نوشته هاتون بسيار بسيار بهم ميچسبه ، عاليه . و در مورد این نوشته تون دور ورمونو که نگاه ميکنيم کلی از اين باورها - که بيشترشون هم چرته! - ميبينيم.

حسی از جنس بلور

بازم سلام...الاهههههههههههی طفلکی!!...می گم خدا به من بيچاره بی زبون رحم کرده که شما زبون نداری و نمی تونی از خودت دفاع کنی وگرنه نمی دونم الان من تو چه وضعيتی بودم......اصلاْ بی خيال من تسليم شدم می ترسم کار به جاهای باريک بکشه!!!!!......نخواستيم از ما هواداری کنی!!!.....ارادتمند شما حس ناز نازی بی زبون.......شاد باشی بای بای.

شاليز

سلام....منم اون کتاب خوندم ....ولی نمی دونم يه دفعه از کتابخونم غيبش زد....فکر کنم کار داداشم بود ...داد به دوستش ديگه ازش نگرفت خيلی وقت پيش خوندمش فکر کنم ۱۷ سالم بود....البته الان زياد پير نشدم ۲۳ سالمه....موفق باشی زوربا ////

حسی از جنس بلور

خسلام.........ببخشيد سلام. خوبی؟ حال و احوال؟ آفرين ! چه پسر حرف گوش کنی!......ولی من پشيمون شدم بعد کلی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که خوبه يه وبلاگر سرشناس مثل شما از من هواداری کنه!!!!!......بای بای.

الهام

نوشته هاتون عاليه يه کم هم تلخ شايد واسه همينه که به دل ميشينه

eliart

از کجا معلوم ؟؟؟؟؟؟؟ من به خود اون آدم هم اعتماد ندارم. ممکنه هنوز زنده باشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!