يه روزی تو اين جماعت ديدمت

اما چه زيبا ديدمت

شايد هم

اما چه زيبا بودی تو

-که من کور-

بتونم تو رو ببينم

بعد از اون روز هر چی من تقلا کردم

نتونستم که چشاتو از دلم دور بدونم

چشمايی که قهوه ای بود...

نميدونم..

يا که زاغ يا اينکه مشکی

نميدونم

هر چی بود دنيايی بود به اين قشنگی

که براش هم شعر بی قافيه خوندم

هم براش صدای بی حوصله روندم

نه که من خونده باشم يا رونده باشم

اون چشا خودش برام شعر مياورد و

صدايی برای خوندن

اون چشمها هر چی که بود

يه دنيا بود

هستی من بود

اما افسوس!.........

 

 

(چشا=چشمها)

/ 27 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ashofteh

رنج را آشفته در لبخند پنهان میکنیم....تا دلش غمگین نگردد هر کسی با ما نشست..وبلاگ جالبی دارید به وبلاگ ما هم یه سری بزن

پريا

سلام ..خدا نکنه هست و نيست آدم رو آب ببره .... دنيا محل گذره .. همه چی مياد و ميره .. اونی برده که مثل کوه استوار مثل سرو سربلند باشه ... دل به هيچی که بوی دنيا ميده نبند .. عشق رو والاتر ببين .. يه چيزی فراتر از ماديت . اونوقت می بينی که هيچی رو آب نمی بره .. دل قوی دار جوون

ashofteh

ممنون از اينکه به وبلاگ سر زدی پيروز باشی

مهدي المثني

من بيست و يکم شدم . هورا... زوربا متشکريم. زوربا متشکريم...

khate sevom

salam hamishe movafagh bashi barat doa mikonam betoni hamishe ashegh bashi vali har chi beshe bezar beshe hata sarasar dardo gham vali ashegh bashi be hame ina miarze bye

مریم

سلام زوربا جان؛ می دونستم ميشناسيش ... هم خودشو هم دل درياييشو..آخه می دونی؟ به هر کسی سلام نمی رسونه...ولی دلهای دريايی هم می گيرنا...خاصيت دل گرفتنه...مثه نفس کشيدن واسه آدم...دل می گيره از دلتنگی...از دلتنگی اينکه صاحب چشمها نيستن و يا وقتی هستن نمی تونی چيزی که می خوای بهش بگی....تا بعد

من

افسوس نخور به دلايل فراوووون

Apachi

من دفعه ی اوله ميام اينجا. اسمت بر گرفته از کتاب زوربای يونانی نيست؟ بازم ميام....