کاش ميشد کهنگی های دل افسرده را

در ورای اين هجوم سخت خواند

کاش ميشد در هوای کودکی

دل به دنيا داد و از لبخند خواند

کاش ميشد در ورای زندگی

دل به چشمی واژگون حتی سپرد

کاش در نقص و کمال زندگی

هر کسی را لايق لاحق نخواند.....

 

/ 99 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام..... کاش می شد........ خيلی کم می نويسيدها...

سیما

کاش؟ شايد هم بشه ... نميشه؟ ... سلام.

سارا

سلام... واقعا هميشه کاشکی هايی تو زندگی هست که در واقع ميشه گفت آرزوهای دست نيافتنی انسانها می باشد

شهود

کاشکی ...... ! چمخاله کجاست ؟ اين من بودم که پرسيدم . "ْ عاشقی... ؟! " اين پيرمرد دوره گرد نبود که می پرسيد ٫ نگاهش بود !! ................. من تو را در همه جا جستجو می کنم ! ............. می بينی ؟؟؟ چه بيهوده بودن با تو را طلب می کنم !! ........... کاشکی می شد !!!

نسيم صبا

اومدم برات بخونم..اي كاش كه از حال دل من خبرت بود...اي كاش دمي از سر كويم گذرت بود...من مرغ اسيرم كه ندارم پر پرواز ..اي كاش كه كاشانه من زير پرت بود....ولي كامنتاي فيروزه رو كه خوندم..ديگه حس قبل رو نداشتم..خنده شيطوني صبا

شكوفه

سلام عرض شد ! اميدوارم که هميشه موفق و پيروز و سربلند باشيد ! در پناه حق

ريحان

آره خيلی خوب ميشد آقا...ميدونيد يک روز ديگه هم از اين کچه گذشته بودم و همين حس غريب حالا را پيدا کرده بودم.....چرا خدا اميد و آرزو رو به ما داد؟؟می دونم ...شما هم می دونيد...شعر قشنگی بود...ممنون...بای.

hooman

با درود وبلاگ زیبایی داری و با نوشته هات اونو زیبا تر کردی بهت تبریک میگم یه سری هم به من بزن تا درودی دیگر بدرود