چنان ميسوختم در خود که در آن برزخ وحشی

عرق ميريخت روح من٬ زبانم در دهان ميسوخت

عطش بود و غريبی بود و آتش در ميان ميريخت

تمام من! تمام من! در آنشب بی امان ميسوخت.

 

/ 125 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
f

سوختن در آن برزخ وحشي چه عبارت پرمعنايي است

zorba

........برایf........ سلام.. چه عجب!!! بالاخره اين طلسم شکسته شد!! خيلی خوشحال شدم که دوباره کامنتت رو توی بلاگم خوندم...برقرار باشی

شيدا

لذت هجران چشيدن * ديو نفس را سر بريدن * درتمنای وصالش* سرو قامت را خميدن* تيشه زن فرهاد می خواهد

علی

دل آتش بگيرد جهانی بسوزد

گندم

خيلی سعی کردم يه چيزی بنويسم اما نتونستم.....تمرکزم باز به هم ريخته.....ممنونم که اومدی....با سلام.

نسيم صبا

سلامممممممممم..صبح بخير...ببينم هنوز توشوكي؟؟؟اونطرف نيستي؟؟؟...صبا

طوقی پر شکستـــــــه

سلام زوربای عزيزم....وبلاگی رو که گفته بودی ديدم....اما متوجه منظورت نشدم....خودت برام توضيح ميدی؟ باشه؟.....راستی پرسيده بودی ميتونی اون کاستهارو داشته باشی که من جوابتو دادم ولی تو ديگه جوابمو ندادی...ايندفعه يادت نره ها جواب اين دوتا سوالمو بدی؟....قربونت طوقی..

گندم

آپديت کردم....دوست داشتی بيا اون طرفا..............روز خوش....با سلام.