به ماهيهای درون حوض عاشقانه مينگرم.

چرا که نه به وقاحت سگ و گربه به تمسخر و عادت مينگرند و نه باری روی دوش خاکند و اصلا از جنس ديگرند و در دنيای ديگر.

33.gif..05.gif

/ 100 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
CARLOS

درود ، تا به امروز در ميان شما بوده ام.می نوشتيد و می نوشتم!با ديدگاه های هم آشنا می شديم!نگرش خود را می گفتم درباره ی گوشه های گوناگون آفرينش!ميامديد می خوانديد يا نمی خوانديد، هر آينه چيزی می نوشتيد و می رفتيد!اينبار خواهش می کنم بيائيد برای واپسين بار! بخوانيد و نيک بيانديشيد!بيانديشيد که آيا می توان به گونه ای ديگر هم زيست؟ بينديشيد که اين بندهايی که می گويم چيست؟!؟ بيانديشيد که پيام اين افسونگر چيست؟! بينديشيد که آزادی چيست و آزاد کيست؟!؟...... و در پايان پوزش می خواهم که اين پيام را برای همه ی شما فرستادم! چون ديگر جايی و گاهی برای درنگ ندارم!..... پايدار باشيد و سبکبال ، بدرود

leila

سلام آپديت کردم خوشحال ميشم يه سر بزنی تا بعد

دل

زندگی چیست؟عشق ورزیدن ،زندگی را به عشق بخشیدن ،زنده است آنکه عشق می ورزد،دل و جانش به عشق می ارزد..سلام...ممنون که به يادمی...۱۴ فوريه هم مبارک باشه عزيز.

sahar

ماهیها....... این موجودات آبی. شنبه روز جشن آنهاست. نه جشن خاکیان خیانت کار............. کاش آبی بودیم و با وفا.

ووروجک

نه جدی جدی انگار با من قهری؟؟؟؟؟؟؟

هدایت

سلام عزيز حرفت خيلی قشنگه - درست هم هست اما ميدونی چی سخته ؟ اينکه وقتی به ديگران هم نگاه می‌کنيم بپذيريم که او - ديگری - است . با علايقی ديگر با نگاهی ديگر خوب - سختيش اينه که ما همه چيزو با همين چشمهای خودمون می‌بينيم ديگه - مگه نه ؟

؟سميرا؟

مي شود كسي من را صدا بزند...تا ديگرلبهاي خشكم نسوزد از تلفظ آب و خاموش نباشم و گلوي خشكم نسوزد در حسرت يك حرف.نگاهم پر نشود از نگاهي كه پر بودازهمهُ چشمها وهمهُ چشمها كم بود براي نگاه كردنش.تا ترنم هيچ صدايي و پژواك هيچ آوايي نمناك نكندچشمهاي خسته ام را و چشمخانه خيس نباشد از اشكي كه بريزد در سوگ زبان گنگي كه لال شده است از هجوم اين همه صدا و آوا........دلم برای ئبت تنگ شده بود.......فقط به تو سر زدم ......پایدار باشی