هيچ يک قول نداده بودند!
تمام عمر منتظر ماند.
ايمان تنها ناجی اش بود؛ ميدانست که خواهد شنيد.
بالاخره روزی گفت:« دوستت دارم».
ميدانست ديگر به هيچ قولی نياز ندارند.




با يه روز تاخير/ به ياد ماندگار ترين روز زندگی.

/ 59 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
tanha

سلام...خسته نباشيد...کار با عشق آنست که پارچه ای را با تار و پود قلب خويش ببافی بدين اميد که معشوق تو آنرا به تن خواهد کرد. کار با عشق آنست که دانه ای را با لطف و مهربانی بکاری و حاصل آنرا با لذت درو کنی چنانکه گويی معشوق تو آنرا تناول خواهد کرد...و بالاخره کار با عشق آنست که هر چيز را با نفس خويش جان دهی و بذانی که پاکان و قديسان عالم در کار تو می نگرند...هميشه عاشق و پر مهر باشيد...

فيروزه

سلام...پيشاپيش عيد سعيد غدير رو تبريک ميگم...

شكوفه

سلام زوربا جان .................عيد رو خدمت شما و خانواده ی محترمتان تبريک می گم ...............در پناه حق

گندم

عيدت مبارک....تقديم با دو شاخه گل....با سلام.

صبا

چند با ر اومدم کامنتمو نفرستاد..حالا هم عيدت مبارک..هم به يادماندگار ترين روز زندگيت مبارک..مثل هميشه کوتاه وزيبا//صبا

ZeYnAb

سلاام...عيد غدير خم مباااااارک موفق باشيد

محمد (‌بچه اکباتان)

سلام سعيد جان ممنونم که هنوز من رو فراموش نکردی...اميدوارم هميشه موفق باشی...عيدت هم مبارک باشه....

محسن

سلام. اگرچه دير فهميدم ولی مبارکا باشه. الهی که اين روز هيچوقت از يادتون نره و هميهش شيرين بمونه با همه شيرينی‌هاش!!!

گندم

روز بخير...شاد باشی...با سلام.

eliart

چقدر شنیدنش لذت داره و به همون اندازه ترس. ترس از همیشگی بودنش یا ...