من فکر ميکنم در روابط موجود بين دو نقطه ی طبيعت و علم ، اين طبيعت هست که صداقت خودش رو به علم نشون داده، نه علم...اما ما کجای اين خط قرار داريم؟

/ 40 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا

شعرت اشکم رو در آورد ...

صبا

رو فرم حرف زدن نيستم ...ولی به يادت هستم

صبا

سياهی را به جان خريدارم ...بعد از مکيدن خون دل انار !! اما حکايت من ..حکايت آش نخورده و دهان سوخته

صبا

تو اين روزگار بی کسی از من دريغ نکن ... منم به حرف و خيالی خوش ...

صبا

دلداری نيست که دلی رو به امانت داد ... دلی نيست که دلداری به امانت ببردش... حکايت حکايت زندگيست ..تلخيست ... اين روزها تلخ تلخم ... بی شير بی شکر ... فنجانی لب پر بر ميز کافه ای دور دست ...

شيرين

سلام ... اين روزا ديگه طبيعت هم كلاه سر آدم مي ذاره.. تا حالا تو بگو با اين وصف ما كجاي كاريم؟!

خلود

سلام... هر کدام مکمل ديگريست... شاد باشيد.... در برابر زمان مجالی نيست، نازنين زندگی را فرياد کن! تپش پرحرارت قلب را مجالی نيست سرخی خون را فرياد کن! فرصتی نيست، نازنين زندگی را تصوير کن! فوران اشک شوق را فرصتی نيست آبی عشق را تصوير کن! که تنها نگاه روشنای نيلی صبح سپيد برای من کافی‌ست شعر از:بهمن بهمنانه

farzaneh

کاشکی بيشتر توضيح ميدادی