زوربا
تماس با من
پروفايل من
نويسنده (هاي) وبلاگ زوربا
آرشيو وبلاگ
      زوربا....... ()
  نويسنده: زوربا - سه‌شنبه ٤ آذر ،۱۳۸٢

وقتی ميرسيم به يه آشنا:

سلام خوبی.

وقتی عيادت مريض ميريم:

انشالله که زودتر خوب بشيد

وقتی ميريم ماشين بخريم:

يه ماشين شيک ميخوام اقا

لباس:

يه جنس خوب با دوخت عالی

غذا:

خوش طعم و خوشمزه و خوش پخت و ...

و هزاران هزار چيزی که دوست داريم و ارزو ميکنيم به خوب بودن و خوبی و خوشی و مراحل بالاتر اون عالی و .....و..و..و..و..

اما چرا؟

مگه غير از اينه که ما داريم در جهانی زندگی ميکنيم که مسائلش همگی دارن از نسبيتی پیروی ميکنن که ما ادمها برای خودمون متصور ميشيم؟

اگه اينطوريه به نظر شما اگه دنيای خودمون رو به بدی مطلق برسونيم اونوقت ميتونيم باز هم از اين کلمات و واژه ها استفاده کنيم يا اصلا معنی ای ميتونه داشته باشه اين چيزها تو زندگيمون يا نه؟...اصلا مگه بد بودن بده؟ چرا اصلا بايد ما هميشه در صدد اين باشيم که خودمون رو به خوبی سوق بديم؟اين برای شماها سوال نشده تا حالا؟ شايد تو دنيايی که بدی مطلق باشه زندگی راحتتر و بی دغدغه تری رو بتونيم احيا کنيم.

  نظرات ()
مطالب اخير رومزه گی ام.... ارتجاع... عفونت معنوی و چه حس لزجی.... باز هم حیرانی اگه میدونستم چی شده حتما یه عنوانی براش میشد زد... بدون عنوان .. بدون منظور.. بدون نگاه.. بی همه چیز...! رها باید شد از این بند.. زندانی ندارد
کلمات کليدي وبلاگ  
دوستان من به یاد مرگ (پاسات) سلطان خوبان (پریسا) و دشت است خلوتم ( گندم*) مسافرغریبه ( حکیمه) ناگفته ها (سارا) تا شقایق هست زندگی باید کرد(غزال) حسی از جنس بلور (گلنسا) دیونه (پدرام) دوتایی (مهسا) عاقلانه! (لیلا) عاقلانه (لیلا) خسته (سمیرا) گلبرگ مغرور (محمد) گلدونه های رازقی (سوفیا منصف) کوهستان یک دختر بارانی (سوفیا منصف) یک فنجان قهوه تلخ (جواد) ماه نفره ای(سحر) فکریات (صادق) ویترین آدم فروشی (هستی) کم پیدا تر از برف روی خط استوا (مهدیه لطیفی) خاطرات کودکی (مرجان کشاورزی) کبوتر زخمی (نرجس) پسر معمولی (شهاب) شام مهتاب من (مریم) چکامه های مهیار (مهیار) نسیم صبا (صبا) طوقی پر شکسته (طوقی) غریبستان (سارا) پسر ایرونی (سعید) میریام(اعظم ابراهیمی) زمزمه های پیامبر و دیوانه (راوی) ای لی روح تکیده اخبار فناوري اطلاعات شبکه اجتماعي بهشت من