زوربا
تماس با من
پروفايل من
نويسنده (هاي) وبلاگ زوربا
آرشيو وبلاگ
      زوربا....... ()
  نويسنده: زوربا - سه‌شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٢

امروز روز تولد حضرت فاطمه هست

روز يکه به اسم اعظم مادر نامگذاری شده.

دلم ميخواست احساسم رو نسبت به مادرم بيان کنم گفتم شايد اين زبان حال خيلی از ما جوونها باشه.برای همين اينجا اوردمش تا همه با هم همنوايی کنيم.

پدر و مادر گوهرهايی هستن دست نيافتنی.

بياييم قدر اونها رو بدونيم و از هميشه عزيزتر نگهشون دارم.

با ارزوی شادی و خرسندی واقعی همه دلها.........

*********************

مادر مرا ببخش!

فرزند خشمگين و خطاکار خويش را-

مادر! حلال کن که سرا پا ندامت است

با چشم اشکبار ز پيشم چو ميروی-

سر تا به پای من

غرق ملامت است.

هر لحظه در برابر من اشک ريختی-

از چشم پر ملال تو خواندم شکايتی

بيچاره من که با همه ی اشکهای تو-

هر گز نداشت راه گناهم نهايتی.

تو گوهری که در کف طفلی فتاده ای

من٬ ساده لوح کودک گوهر نديده ام

گاهی به سنگ جهل گهر را شکسته ام-

گاهی بدست خشم به خاکش کشيده ام.

مادر!مرا ببخش.

صد بار از برای پسر اشک ريختی

اما لبت به شکوه ی من اشنا نبود

بودم در اين هراس که نفرين کنی ولی-

کار تو از برای پسر جز دعا نبود.

بعد از خدا٬خدای دل و جان من تويی

من٬بنده ای که بار گنه ميکشم به دوش

تو٬ان فرشته ای که ز مهرت سرشته اند

چشم از گناهکاری فرزند خود بپوش.

ای بس شبان تيره که در انتظار من-

فانوس چشم خويش-به ره ٬برفروختی

بس شامهای تلخ که من سوختم ز تب-

تو در کنار بستر من دست بر دعا-

بر ديدگان مات پسر ديده دوختی

تا کاروان رنج مرا همرهی کنی-

با چشم خوابسوز-

چون شمع دير پای-

هر شب گريستی-

تا صبح سوختی.

شبهای بس دراز نخفتی که تا پسر-

خوابد بناز بر اثر لای لای تو

رفتی باستانه مرگ از برای من

ای تن به مرگ داده!بميرم برای تو.

اين قامت خميده ی در هم شکسته ات-

گويای داستان ملال گذشته هاست

رخسار رنگ رفته و چشمان خسته ات-

ويرانه کاخ جمال گذشته هاست.

در چهره تو مهر و وفا موج ميزند

ای شهره در وفا و صفا! میپرستمت

در هم شکسته چهره ی تو معبد خداست

ای بارگاه قدس خدا٬میپرستمت.

مادر!من از کشاکش اين عمر رنج زای-

بيمار و خسته جان به پناه تو امدم

دور از تو هر چه هست٬سياهيست٬نور نيست

من در پناه روی چو ماه تو امدم.

مادر! مرا ببخش

فرزند خطا کار و خشمگين خويش را

مادر حلال کن که سراپا ندامت است

با چشم اشکبار ز پيشم چو ميروی-

سرتا به پای من

غرق ملامت است.

 

*مهدی سهيلی*

 

  نظرات ()
مطالب اخير رومزه گی ام.... ارتجاع... عفونت معنوی و چه حس لزجی.... باز هم حیرانی اگه میدونستم چی شده حتما یه عنوانی براش میشد زد... بدون عنوان .. بدون منظور.. بدون نگاه.. بی همه چیز...! رها باید شد از این بند.. زندانی ندارد
کلمات کليدي وبلاگ  
دوستان من به یاد مرگ (پاسات) سلطان خوبان (پریسا) و دشت است خلوتم ( گندم*) مسافرغریبه ( حکیمه) ناگفته ها (سارا) تا شقایق هست زندگی باید کرد(غزال) حسی از جنس بلور (گلنسا) دیونه (پدرام) دوتایی (مهسا) عاقلانه! (لیلا) عاقلانه (لیلا) خسته (سمیرا) گلبرگ مغرور (محمد) گلدونه های رازقی (سوفیا منصف) کوهستان یک دختر بارانی (سوفیا منصف) یک فنجان قهوه تلخ (جواد) ماه نفره ای(سحر) فکریات (صادق) ویترین آدم فروشی (هستی) کم پیدا تر از برف روی خط استوا (مهدیه لطیفی) خاطرات کودکی (مرجان کشاورزی) کبوتر زخمی (نرجس) پسر معمولی (شهاب) شام مهتاب من (مریم) چکامه های مهیار (مهیار) نسیم صبا (صبا) طوقی پر شکسته (طوقی) غریبستان (سارا) پسر ایرونی (سعید) میریام(اعظم ابراهیمی) زمزمه های پیامبر و دیوانه (راوی) ای لی روح تکیده اخبار فناوري اطلاعات شبکه اجتماعي بهشت من