زوربا
تماس با من
پروفايل من
نويسنده (هاي) وبلاگ زوربا
آرشيو وبلاگ
      زوربا....... ()
  نويسنده: زوربا - دوشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٢

خيلی تکيده و خسته سخن ميگفت.

خيلی وقت بود که اسمش رو ميشنيدم ولی از رسمش چيزی نميدونستم.

وقتی که حرف ميزنه هزاران هزار جورو جفايی که طی درساليان دراز به اون رفته پيش چشمم مثل تئاتری به نمايش در مياد.

هم از خودم بدم مياد و هم به خودم می بالم.

به خودم ميبالم که از تبار اون هستم و متنفرم از اينکه خيلی دير خودم و اون رو دارم ميشناسم.

وقتی حرف ميزنه صداش همراه با اه و ناله های زنان و مردانی مياد که هنوز هم به عشقش دارن نفس ميکشن.

اره

ايران رو ميگم:

سرزمين ابا و اجدادی خودمون رو.

خيلی خسته هست.

خيلی سالهاست که پابرجا مونده تا خودش رو به منو تو نشون بده و حالا نوبت منو توست که دست خسته و تن فرسوده اونو مرهمی باشيم.

مرهمی باشيم با اتحاد خودمون.

با هميت و همت خودمون.

با باروری همون روح بزرگ ايرانی خودمون.

بياييم دوباره زنده کنيم نام ايران را در پهنه روزگار.

  نظرات ()
مطالب اخير رومزه گی ام.... ارتجاع... عفونت معنوی و چه حس لزجی.... باز هم حیرانی اگه میدونستم چی شده حتما یه عنوانی براش میشد زد... بدون عنوان .. بدون منظور.. بدون نگاه.. بی همه چیز...! رها باید شد از این بند.. زندانی ندارد
کلمات کليدي وبلاگ  
دوستان من به یاد مرگ (پاسات) سلطان خوبان (پریسا) و دشت است خلوتم ( گندم*) مسافرغریبه ( حکیمه) ناگفته ها (سارا) تا شقایق هست زندگی باید کرد(غزال) حسی از جنس بلور (گلنسا) دیونه (پدرام) دوتایی (مهسا) عاقلانه! (لیلا) عاقلانه (لیلا) خسته (سمیرا) گلبرگ مغرور (محمد) گلدونه های رازقی (سوفیا منصف) کوهستان یک دختر بارانی (سوفیا منصف) یک فنجان قهوه تلخ (جواد) ماه نفره ای(سحر) فکریات (صادق) ویترین آدم فروشی (هستی) کم پیدا تر از برف روی خط استوا (مهدیه لطیفی) خاطرات کودکی (مرجان کشاورزی) کبوتر زخمی (نرجس) پسر معمولی (شهاب) شام مهتاب من (مریم) چکامه های مهیار (مهیار) نسیم صبا (صبا) طوقی پر شکسته (طوقی) غریبستان (سارا) پسر ایرونی (سعید) میریام(اعظم ابراهیمی) زمزمه های پیامبر و دیوانه (راوی) ای لی روح تکیده اخبار فناوري اطلاعات شبکه اجتماعي بهشت من